برديا


+ دعا

خدایا دیده ای بینا به من ده

سری پرشور وبی پروا به من ده

کویرم دستم از هر چیز خالی است

دلی سر شار چون دریا به من ده

سهیل محمودی

 

نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها:

+ متولدین دلو (بهمن)

مشخصات کلی متولدین بهمن ماه:

بسیار حسّاس ،  استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ریا و تزویر ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ، رک گو ، روی خودش بیش از دیگران حساب می کند ، مستقل ، منطقی ، عاشق بشریّت و انسانیّت ، فکر دیگران را می‌خواند ، ثابت قدم ، آرامش دوست ، کمک رسان ، آسان زندگی می کند ، پرسه زدن را دوست دارد ، دارای حسّ ششم قوی ، علاقه مند به دوستان ، آزادیخواه ، بلند پرواز ، رام نشدنی ، هر جا برود بر می گردد  ، جاه طلب ، از اقرار به گناه منزجر است  ، دوستان بسیار زیادی دارد ، رازدار و تو دار ، اجتماعی ، تا حدودی خودخواه و مغرور ، انتقاد را قبول ندارد

...
ادامه مطلب
نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها:

+ ..:: عصبانیت و عشق ::..

 

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می اندازد.

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شد.

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان  من کی دوباره رشد می کنند؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین.

و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود:

( دوستت دارم پدر ! )
 
روز بعد مرد خودکشی کرد.

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند.

چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن.

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند.

 

 

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود.

مراقب رفتارت باش که عادت می شود.

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود.

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود .

نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
تگ ها:

+ من که می دانم او چه کسی است

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :

او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !

یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .

پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است

نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
تگ ها:

+ متولدین دی، نماد: جدی.

ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌:

کاری‌، واقع‌ بین‌، اهل‌ عمل‌، دور اندیش‌، محتاط، حسابگر، معتقد و آینده‌ نگر

جاه‌ طلب‌، بلند پرواز و منضبط

با حوصله‌، شکیبا، بردبار، حسابگر، با احتیاط و دقیق‌

شوخ‌ طبع‌، بذله‌گو، تودار، درون‌ گرا، ساکت‌ و خوددار

 

جنبه‌ منفی‌ شخصیت‌ متولدین‌ دی‌ ماه‌:

بدبین‌ و تقدیرگرا

ناخن‌ خشک‌، حسود

بیش‌ از حد حراف‌، انعطاف‌ناپذیر، مقرراتی‌، خشک‌، جدی‌ و سختگیر

 

 

...
ادامه مطلب
نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
تگ ها:

+ تاریخچه شب یلدا

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند که چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند.

...
ادامه مطلب
نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸
تگ ها: شب یلدا

+ سرزمین لی‌لی پوت‌های ایرانی

روستای ماخونیک به‌ دلیل قد و قامت کوتاه ساکنان آن، به لی لی پوت ایران و سرزمین آدم کوتوله‌ها مشهور است.

در 142 کیلومتری شهرستان بیرجند واقع در استان خراسان جنوبی که تا مرز افغانستان فقط حدود نیم ساعت فاصله دارد، روستایی شبیه سرزمین لی لی پوت داستان افسانه‌ای گالیور، وجود دارد.

خانه‌های روستاییان ماخونیک شکل هندسی خاصی ندارند و آداب و رسوم ساکنان آن از نحوه قضاوت تا شیوه کشاورزی و از چگونگی تقسیم ارث تا بازی‌ها همگی از گذشته‌های دور جریان داشته و بیش‌تر آن‌ها دست نخورده باقی مانده است.

 


 

...
ادامه مطلب
نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸
تگ ها:

+ :: داستان مرد خوشبخت ::..

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: "نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند".

تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می‌توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".

شاه پیک‌هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.

آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه‌ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می‌گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده‌ام. سیر و پر غذا خورده‌ام و می‌توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می‌توانم بخواهم؟"

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک‌ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!

لئو تولستوی  (1872)

 

نويسنده : امیر مهدی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
تگ ها: