|
برديا | ||
|
نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم و گر پرسی چه میخواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمیخواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم
رهی معیری
[ چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٧ ب.ظ ] [ امیر مهدی ]
[ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٢ ق.ظ ] [ امیر مهدی ]
آن که سودا زده چشم تو بوده است منم و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بخت ره به سر منزل وصلش ننموده است منم آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش آفرین گفته و دشنام شنوده است منم آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم [ پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱۸ ق.ظ ] [ امیر مهدی ]
همچو نی می نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ نا پیدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بسکه طوفان زا بود دریای دل دل اگر از من گریزد وای من غم اگر از دل گریزد وای دل ما ز رسوایی بلند آوازه ایم نامور شد هر که شد رسوای دل خانه مور است و منزلگاه بوم آسمان با همت والای دل گنج منعم خرمن سیم و زر است گنج عاشق گوهر یکتای دل در میان اشک نومیدی رهی خندم از امیدواریهای دل
رهی معیری [ یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥۸ ق.ظ ] [ امیر مهدی ]
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
[ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٠ ب.ظ ] [ امیر مهدی ]
درخشان بلورت تماشایی است شب و روز نورت تماشایی است تو از ژرفنای افق آمدی و خط عبورت تماشایی است شعاری به لب داری ای آشنا که در آن شعورت تماشایی است کمی گوش کن درد دلهای من که سنگ صبورت تماشایی است عجب آتشی در نیستان فتاد در آتش غرورت تماشایی است به تاراج سرمایه سایه ها سحرگه حضورت تماشایی است دوباره بیا باز تکرار شو همیشه مرورت تماشایی است
نویسنده: محمد رضا درانی نژاد [ چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٩ ب.ظ ] [ امیر مهدی ]
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش در گذر است. کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس، این طنابها برای چیست؟
[ یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٥ ق.ظ ] [ امیر مهدی ]
به زودی ورقی از فصلهای طبیعت برخواهد گشت .فصلی که هر صفحه اش منشایی از نور وجود دنیای بی کران و هستی است . فصلی که با آمدنش روحی تازه در دلها می دهد . یکسال دیگر گذشت با تمام غصه ها و غم هایش و تما م لبخندها و شادیهایش ای کاش به جای این همه تکاپو برای خانه تکانی خانه ها ، نخست سری به دلهای پرغم و غبار آلودمان می زدیم .
این همه گرفتگی را با دعای خیری صفا می دادیم و عطر هزار هزار شاخه گل را بر جانمان می افشاندیم . بعد از آن کنار هفت سین هایمان می نشستیم و یامقلب القلوب می گفتیم و یا مقلب الابصار می شدیم و یا محول الاحوال زندگی می کردیم.
با تبسم غنچه ها درخنده گل ها با چرخش پروانه ها با مستی نرگس ها
با رقص برگ های بید در وزش نسیم باپرواز کبوترهای سپید بال
با موسیقی باران
نوروز فرا می رسد آغاز سال 1390 مبارک
[ دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۳ ب.ظ ] [ امیر مهدی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||